تبليغاتX
فضايل اهل بيت عليهم السلام خانهایمیلآرشیوRss


ابن تيميه، از ديدگاه علماي اهل سنت
موضوع: فضایل ابن تیمیه ! سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 10:44

                                                       

                       

ابن تيميه، از ديدگاه علماي اهل سنت

أحمد بن تيميه، مؤسس اصلي فرقۀ وهابيت، در سال 665 ق، در حرّان از توابع شام به دنيا آمد و تحصيلات اوليّه خود را در همان‌جا به پايان رساند. وي پس از حملۀ مغول به اطراف شام، به همراه خانواده‌اش به دمشق آمد و در آن‌جا اقامت گزيد.

33 ساله بود كه آثار انحراف‌هاي فكري خطرناك او نمايان شد؛ به طوري كه انتشار افكار باطل او در دمشق و اطراف آن غوغايي به پا كرد و باعث شد كه بسياري از علماي اهل سنت در برابر او موضع گيري و حتي او را تكفير كنند. بسياري ديگر از بزرگان اهل سنت بر رد او كتاب‌هاي قطوري نوشتند؛ از جمله تقي الدين سبكي كه دو كتاب به نام‌هاي «شفاء السقام في زيارة خير الأنام» و «الدرّة المضية في الردّ علي ابن تيمية» نوشت. و نيز ابن حجر عسقلاني (م‌852)، ابن شاكر كتبي (ت764)، ابن حجر هيثمي (م‌973)، ملاقاري حنفي (1016) شيخ محمود كوثري مصري (م‌1371) يوسف بن اسماعيل بن يوسف نبهاني (م‌1265) حصني دمشقي (م‌829) و....

 در ذيل به نمونه‌هاي از اين موضع گيري‌ها اشاره خواهيم كرد:

ابن حجر هيثمي كه  از بزرگترين دانشمندان اهل سنت و حافظ علي الاطلاق آن‌ها است در باره ابن تيميه مي‌گويد:

خدا او را خوار و گمراه و كور و كر كرده است و پيشوايان اهل سنت و معاصرين وي از شافعي‌ها و مالكي‌ها و حنفي‌ها، بر فساد افكار و اقوال او تصريح دارند، و اعتراض وي حتي عمر بن خطاب و علي بن ابي‌طالب عليه السلام را نيز در بر گرفته است... سخنان ابن تيميه فاقد ارزش بوده و او فردي بدعت‌گذار، گمراه، گمراه‌گر و غير معتدل است، خداوند با او به عدالت خود رفتار نمايد و ما را از شر عقيده و راه و رسم وي حفظ كند. (الفتاوي الحديثة، ص86).

و سبكي از محققان برجسته و معاصر ابن تيميه در باره او مي‌گويد:

 او در پوشش پيروي از كتاب و سنت، در عقايد اسلامي بدعت گذاشت و اركان اسلام را درهم شكست، او با اتفاق مسلمانان به مخالفت برخاست و سخني گفت كه لازمۀ آن جسماني بودن خدا و مركّب بودن ذات او است، تا آن‌جا كه ازلي بودن عالم را ملتزم شد و با اين سخنان حتي از 73 فرقه نيز بيرون رفت. (الدرة المضيئه، ص5).

صاحب كتاب الفتاوي الحديثه در بارة ابن تيميه مي‌گويد:

سخنان ابن تيميه فاقد ارزش بوه و او فردي بدعت‌گذار، گمراه و گمراه كننده و غير معقول است. خداوند با او رفتار عدل كند و ما را از شرّ عقيده و راه و رسم وي حفظ كند.

از جمله كارهايي كه ابن تيميه كه روح امام حنبلي از آن خبر نداشت، انجام داد دو چيز است:

1.             سفر براي زيارت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را بدعت و حرام شمرد و بر همين اساس، هر نوع توسّل به پيشوايان اسلام و اولياي الهي، مانند تبرك به آثار آنان را بدعت و حرام شمرد.

2.             احاديثي كه در فضيلت اهل بيت رسيده و خود احمد و شاگردانش آن را نقل كرده‌اند، نادرست شمرده و همه را انكار كرد. (رك، سيد علي ميلاني، ابن تيميه و الامام علي عليه السلام).

شوكاني يكي ديگر از علماي بزرگ اهل سنت مي‌گويد:

محمد بخاري حنفي متوفاي سال 841 در بدعت‌گذاري و تكفير ابن تيميه بي‌پرده سخن گفته است تا آن‌جا كه در مجلس خود تصريح كرده كه اگر كسي به ابن تيميه «شيخ الاسلام» بگويد، كافر است. (البدر الطالع، ج2، ص260).

و نيز در جاي ديگر مي‌گويد:

طبق فتواي قاضي مالكي دمشق كه حكم به كفر او داده بود، در دمشق ندا در دادند كه هركس معقتد به عقايد ابن تيميه باشد، خون و مالش حلال است «من اعتقد عقيدة ابن تيمية، حلّ دمه و ماله». (الدرر الكامنة، ج1، ص147 و البدر الطالع، ج1، ص67).

و تقي الدين الحمصي مي‌گويد:

شيخ زين الدين ابن رجب حنبلي، از كساني بود كه اعتقاد به كفر ابن تيميه داشت... و در بعضي از مجالس با صداي بلند فرياد مي‌زد كه : هر كس ابن تيميه را تكفير كند معذور است. (دفع شبهه من شبّه و تمرّد ، ص123).

ابن بطوطه جهانگرد معروف در سفرنامه خود (رحلة ابن بطوطه) در بارۀ‌ ابن تيميه مي‌نويسد:

و كان في عقله شيء ؛ در عقل او چيزي بود. (ص5_96)

و از همۀ اين‌ها مهم‌تر، ذهبي دانشمند بلند آوازۀ هم عصر با ابن تيميه، صاحب كتاب «سير اعلام النبلاء» در نامۀ به ابن تيميه مي‌نويسد:

اي بي‌چاره! آنان كه از تو متابعت مي‌كنند، در پرتگاه زندقه و كفر و نابودي قرار دارند، نه اين است كه عمدۀ پيروان تو عقب مانده، گوشه‌گير و سبك عقل و يا عوام، دروغ‌گو و كودن، و يا بيگانه، فرومايه و مكّار، و يا خشك، ظاهر الصلاح و فاقد فهم هستند. اگر چنانچه سخن مرا قبول نداري، آنان را امتحان كن و با مقياس عدالت بسنج.

آيا وقت آن نرسيده است كه از جهل و ناداني دست برداري و توبه كني؟ بدان كه مرگت نزديك شده، به خدا قسم گمان نمي‌كنم تو به ياد مرگ باشي؛ بلكه كساني را كه به ياد مرگ هستند، تحقير مي‌كني!... تو با من كه دوستت هستم، اين چنين برخورد (تند و دور از ادب اسلامي) مي‌كني؛ پس با دشمنانت چه خواهي كرد.

به خدا سوگند در ميان دشمنانت، افراد صالح، شايسته، عاقل و دانشوار فراوان هستند؛ چنان‌كه در بين دوستان تو افراد آلوده، دروغ‌گو، نادان و بي‌عار زياد به چشم مي‌خوردند. (الاعلان بالتوبيخ، ص77 و تكملة السيف الصيقل، ص190).

و در نامۀ ديگري او را اين گونه نصيحت مي‌كند:

اي مرد! قسم به خدا، ما بايد جلوي افكار تو را بگيريم. تو بحث كننده‌اي هستي زبان دان كه نه آرام هستي و نه فروكش مي‌كني.

بپرهيز از اين لغزش‌هايي كه در دين داري كه پيامبر تو آن [نوع] مسائل [را كه مطرح مي‌كني] كراهت و عيب مي‌دارد و [پيامبر] از كثرت سؤال نهي فرمود... سخن زياد ـ آن هم بدون لغزش ـ اگر در مورد حلال و حرام باشد، باعث قساوت قلب مي‌شود. حال اگر آن سخنان كفر گويي باشد، قلب‌ها را كور مي‌كند و پيامد خوبي نخواهد داشت.

اي فرومايه! كسي كه از تو پيروي مي‌كند، اگر علم و دينش كم باشد، خودش را در معرض انكار خداوند و نابودي دينش قرار داده است. پيروان تو نيستند؛ مگر عده‌اي دست و پا بسته و كم عقل؛ يا بي‌سواد و دروغ‌گو و ابله؛ يا بيگانه‌اي ساكت كه مكرش قوي است، و يا فردي صالح اما خشك و بي‌فهم.

اي مسلمان! مركب شهوتت را براي مدح خودت پيش بياور  تا چه اندازه نَفْس خود را تصديق مي‌كني و نيكان را خوار مي‌شماري؟! تا چه اندازه خود را بزرگ مي‌شماري و عابدان را كوچك مي‌نگري؟! تا كي با نَفْست دوستانه برخورد مي‌كني و كار زاهدان را زشت مي‌شماري؟! تا كي مي‌خواهي كلامت را به گونه‌اي ستايش كني كه به همان صورت ـ به خدا قسم ـ احاديث صحيحين را مدح نمي‌كني؟!

اي كاش احاديث صحيحين از دست تو سالم مي‌ماند؛ بلكه هر وقت خواستي، آن‌ها را با برچسپ تضعيف و موهوم بودن يا با تأويل و انكار تغيير داده‌اي. (تكملة السيف السيقل، محمد كوثوي مصري (م 1371). وي اين عبارت را از خط قاضي برهان الدين بن جماعة برگرفته است و ابن جماعة از خط حافظ ابي‌سعيد ابن العلائي اخذ كرده و او هم خط ذهبي گرفت. عزامي در الفرقان، ص129، قسمتي از آن را آورده. و الغدير هم در ج5، ص89، آورده است).

اين نمونه‌هاي كوچكي از سخنان بزرگان اهل سنت در بارۀ ابن تيميه بود كه علاقه‌مندان مي‌توانند به كتاب‌هاي مفصل‌تر در اين باره؛  مثل الغدير ، الفجر الصادق، ابن تيميه و امام علي عليه السلام و... مراجعه كنند.

افكار باطل ابن تيميه، به ويژه در شامات كه مهد علم و دانش بود، با انتقادات شديد و اعتراضات گستردۀ علماي مذاهب مختلف مواجه شد؛ تا جايي كه گروهي از علما بر عليه او قيام كردند و جلال الدين حنفي قاضي وقت، محاكمۀ وي را خواستار شد؛ اما وي از حضور در دادگاه امتناع كرد، تا اين‌كه در هشتم رجب سال 705 قضات شهر همراه با وي در قصر نائب السلطنة حاضر شدند و كتاب «الواسطية» وي را قرائت كردند و پس از دو جلسه مناظره با كمال الدين زملكاني و اثبات انحراف فكري و عقيدتي ابن تيميه به مصر تبعيد شد و در آن‌جا نيز به خاطر نشر انديشه‌هاي انحرافي، به وسيلۀ ابن محلوف مالكي، قاضي وقت به زندان محكوم شد.

از افكار باطل او كه بر خلاف نص صريح قرآن است، مي‌توان به موارد ذيل اشاره كرد:

1. اعتقاد به جسمانيت خدا

وي در تفسير آيه «الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى» براي خداوند تبارك و تعالي جايگاهي در فراز آسمان‌ها كه بر تخت سلطنت متكي است، تعيين كرد؛ چنانچه در كتاب العقيدة الحمويّة، ص429 مي‌گويد:

ان الله تعالي فوق كل شيء و علي كل شيء و انّه فوق العرش و أنّه فوق السماء.

همچنين در كتاب منهاج السنة (به قول علامه اميني، منهاج البدعة) مي‌نويسد:

عموم منسوبين به اهل سنت براي اثبات رؤيت خدا اتفاق دارند و اجماع سلف بر اين است كه ذات احديت را در آخرت با چشم مي‌توان ديد؛ ولي در دنيا نمي‌توان ديد. (مختصر منهاج السنة، ج2، ص240).

ابن بطوطه در سفرنامۀ خود مي نويسد:

ابن تيميه در مسجد جامع دمشق كه من حضو داشتم، بر بالاي منبر گفت: «ان الله ينزل إلي السماء الدنيا كنزولي هذا؛ خداوند به آسمان دنيا فرود مي‌آيد، همچنان كه من از پلۀ اين منبر فرود مي‌آيم» سپس يك پله پايين آمد. يك فقيه مالكي به نام «ابن الزهراء» بر او اعتراض كرد و اظهارات وي را به اطلاع ملك ناصر رساندند و دستور دارد وي را زنداني كردند و در زندان از دنيا رفت. (رحلة ابن بطوطة، ص113).

و در رسالۀ «عقيدة الحمويّة» مي‌نويسد:

خداوند مي‌خندد و روز قيامت در حال خنده بر بندگان خود تجلي مي‌كند و هر شب هر طور كه بخواهد به آسمان دنيا فرود مي‌آيد و مي‌گويد: آيا كسي هست كه مرا بخواند و من اجابتش كنم و طالب مغفرتي هست كه او را ببخشم... خدا اين كار را تا طلوع فجر انجام مي دهد.

و پس از نقل اين مطلب مي‌نويسد:

فمن أنكر النزول أو تأوّل فهو مبتدع ضالّ؛ هر كس فرود آمدن خدا را بر آسمان دنيا انكار يا توجيه كند، بدعت گذار و گمراه است. (مجموعة الرسائل الكبري، رسالۀ يازدهم، ص451).

اين تفسير، مخالف آيات قرآن چون: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ» و «وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ» است كه خداوند را از هر گونه تشبيه به صفات مخلوق باز داشته است.

2. انكار فضائل اهل بيت عليهم السلام

يكي از مباني فكري ابن تيميه انكار فضايل مسلّم اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام است.

 وي در كتاب «منهاج البدعة» نزول آيه شريفۀ «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» را در حق امير المؤمنين عليه السلام انكار مي‌كند و مي‌گويد:

بعضي از كذابين به دروغ حديث وضع كرده‌اند كه اين آيه در حق امام علي زماني كه در حال نماز انگشترش را به فقير صدقه داد نازل شده است، به اتفاق اهل علم اين نبست دروغ است و دروغ بودن اين حديث به وجوه زياد، روشن است!!! (منهاج السنة، ج2، ص30).

معلوم نيست كه منظور ابن تيميه از اهل علم چه كساني است؟! شايد منظورش خودش و شاگردش ابن القيم الجوزيه باشد و گرنه اكثر محدثان و دانشمندان اهل سنت تصريح كرده‌اند كه اين آيه در حق امام علي عليه السلام نازل شده است.

همچنين نزول آيۀ شريفه «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى» را در حق خاندان رسالت تكذيب مي‌كند و مي‌گويد:

و أما قوله و أنزل الله فيهم قل لا أسألكم عليه اجرا إلا المودة في القربي فهذا كذب ظاهر.

در حالي‌كه بيش از 45 نفر از علماي برجسته اهل سنت آن را در حق اهل بيت عليهم السلام نقل كرده‌اند.

و نيز در باره حديث «علي مع الحق و الحق مع علي» مي‌نويسد:

از بزرگترين دروغ‌ها و ناداني همين است؛ چرا كه اين روايت را كسي حتي با سند ضعيف، از پيامبر نقل نكرده است!!!!!!

در حالي كه جمعي كثيري از علما و كبار اهل سنت همانند: خطيب بغدادي، هيثمي، حاكم نيشابوري، ابن  كثير و ... با عبارت‌هاي گوناگون اين حديث را در حق امام علي عليه السلام نقل  و حتي به صحت سند آن تصريح كرده‌اند.

3. توهين به امام  علي عليه السلام و انكار موقعيت علمي آن حضرت

ابن تيميه قباحت و بي‌شرمي را به جاي رساند كه نه تنها فضايل آن حضرت را انكار مي‌كرد؛ بلكه در موارد متعدد به امام علي عليه السلام اهانت مي‌كرد و تمام سعي و تلاش خود را به كار مي‌برد تا مقام امام عليه السلام را پايين بياورد و مقام بقيه خلفا را بالا ببرد.

ابن حجر عسقلاني مي‌گويد:

ابن تيميه در پاسخ به علامه حلي به قدري زياده روي كرده كه منجر به نتقيص مقام امام علي بن ابي‌طالب عليه السلام شده است.

و بي‌حيايي را به جاي رساند كه بنا بر نقل ابن حجر: علي (نستجير باالله) در 17 مورد دچار اشتباه شده و با نص قرآن مخالفت كرده است.

قال ابن حجر: و قال ابن تيميه في حق علي: أخطأ في سبعة عشر شيأ، ثم خالف فيها نص الكتاب... .

ابن تيميه همچنين مي‌نويسد:

عالم شيعه، علامه حلي كه مي‌گويد: ابن عباس شاگرد علي عليه السلام بوده، دروغ محض است.

قوله، ابن عباس تلميذ علي كلام باطل. (منهاج السنة، ج7، ص536).

و در جاي ديگر مي‌گويد:

و المعروف أنّ عليّاً أخذ العلم عن أبي بكر!!!

مشهور آن است كه علي علم را از ابوبكر فرا گرفته است.

و نيز مي‌گويد:

شافعي و مَرْوَزي كتاب بزرگي نوشته‌اند و در آن تمام مواردي را كه مسلمانان به گفتار علي عمل نكرده‌اند، جمع كرده‌اند؛ چون گفتار صحابه به قرآن و سنت نزديك‌تر بوده است!!!. (منهاج السنة، ج8، 281).

و همچنين مي‌گويد:

عثمان، قرآن را جمع كرد و بعضي از اوقات تمام قرآن را در يك ركعت نماز قرائت مي‌كرد؛ ولي در اين كه علي تمام قرآن را حفظ بوده يانه، اختلاف است. (همان، 229).

جهل و ناداني را ببين! جل الخالق! چگونه ممكن است كه كسي تمام قرآن را در يك ركعت از نمازش بخواند! هرچه هم سرعت خواندش زياد باشد، حد اقل ده تا پانزده ساعت لازم است كه كسي تمام قرآن را بخواند؛ اما اين‌كه عثمان چگونه تمام قرآن را در يك ركعت مي‌خوانده جاي تعجب است. شايد عثمان در شبانه روز فقط همان يك ركعت نماز را مي‌خوانده و گرنه براي خواندن نماز‌هاي ديگر وقتي باقي نمي‌مانده.

و از همۀ اين‌ها بدتر اين كه ابن تيميه از ابن ملجم مرادي لعنت الله عليه دفاع مي‌كند و او را اعبد الناس و اهل علم معرفي مي‌كند.

وي در ج5، ص47 از منهاج البدعه مي‌نويسد:

علي بن ابي‌طالب را يكي از خوارج به نام عبد الرحمن بن ملجم در حالي كه از عابدترين انسان‌ها و داراي مقام علمي بود، به قتل رساند.

و در جاي ديگر مي‌نويسد:

آن كسي كه علي را كشت، اهل نماز و روزه بوده و قرآن مي‌خواند و معتقد بود كه كشتن علي مورد رضايت خدا و پيامبر است!!! و اين كار را براي به دست آوردن محبت خدا و پيامبر انجام داد؛ اگر چه در اين عقيده دچار گمراهي شده بود. (منهاج البدعه، ج1، ص153).

ملاحظه مي‌فرماييد كه اين دشمن خدا و رسول، چگونه قاتل امام علي عليه السلام را مدح و توصيف مي‌كند و چگونه او را مجتهد و بر حق مي‌داند؛ در حالي كه پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم ابن ملجم  را شقي‌ترين انسان‌ها و در رديف پي كنندۀ ناقۀ ثمود معرفي مي‌كند.

حضرت امير المؤمنين عليه السلام مي‌فرمايد:

پيامبر راستگو و راستين به من خبر داده كه مرا شقي‌ترين انسا‌هاي اين امّت به شهادت خواهد رساند. (المعجم الكبير، ج8، ص38، تاريخ مدينه دمشق، ج42، ص543).

در اين‌جا بحث را با سخن ابن حجر در بارۀ ابن تيميه پايان مي‌دهيم.

ابن حجر مي‌نويسد:

بزرگان اهل سنت نسبت به ابن تيميه نظرهاي مختلفي دارند، بعضي معتقدند كه وي قائل به تجسيم است، به خاطر آن‌چه كه در كتاب «العقيدة الحويّة» براي خداوند تعالي؛ دست، قدم، ساق پا و صورت تصور كرده است.

و بعضي به سبب مخالفت او با توسل و استغاثه به رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم كه خود تنقيص مقام نبوت، و مخالفت با عظمت حضرت به حساب مي‌آيد، وي را زنديق و بي‌دين مي‌دانند.

و بعضي به خاطر سخنان زشتي كه در بارۀ امرمؤمنان عليه السلام بيان داشته،‌ وي را منافق دانسته‌اند؛ چون وي گفته است:

علي بن ابي‌طالب بارها براي به دست آوردن خلافت تلاش كرد؛ ولي كسي او را ياري نكرد، جنگ‌هاي او براي ديانت خواهي نبود؛ بلكه براي رياست طلبي بود، اسلام ابوبكر از اسلام علي كه در دوران طفوليت صورت گرفته با ارزش‌تر است، و همچنين خواستگاري علي از دختر ابوجهل نعض بزرگي براي وي بود.

تمامي اين سخنان ابن تيميه نشانۀ نفاق او است؛ چون پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و سلم به علي عليه السلام فرموده است: جز منافق كسي تو را دشمن نمي‌دارد.

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذلك.

نوشته شده توسط سيد محمد يزداني | لینک ثابت |


smyazdani.blogfa.com & Designer: <" target="_blank">Sina Soheili , GholamReza Sedaghati