فضايل اهل بيت عليهم السلام



|
|
مناظره با هدایت و محمد (جواب مدیر وبلاگ)
موضوع: مناظره با اهل سنت
شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 14:17
جواب مدير وبلاگ
جناب آقاي محمد ! خوشحالم كه دوباره بازگشتي . واقعاً دلم برايت تنگ شده بود ؛ اما چه دير ؟! . من در همان زمان جوابت را دادم ؛ اما انگار شما آن را نديدهايد . همين الآن هم اگر موست را بچرخاني جوابت را خواهي ديد . ما از دير كردن شما ناراحت نميشويم و آن را هيچ جور ديگر تفسير نخواهيم كرد . فقط سعي كنيد كه با تفكر و تعمق باشد . لطف كنيد تمام جوابهاي بنده را تحليل و جواب همه را بدهيد و اگر جوابي نداشتيد ، مرد و مردانه بگوييد كه جوابي نداريد . ما هرگز آن را شكست تلقي نخواهيم كرد و اصولاً هدف بنده از مناظره با شما و خانم هدايت ، شكست و پيروزي نيست . قرار بود شما جواب سؤالات بنده را پيدا كرده و بدهيد ؛ اما هنوز جواب آن سؤالات را نداده ، وارد بحث جديدي شدهايد . البته مشكلي نيست . استدلالهاي كه شما كردهايد ، پيش از شما خانم هدايت هم كردهاند كه اگر همين پست قبلي (هدايت 4) را مطالعه ميكردي ، جوابت را ميگرفتي ؛ اما چه كنم كه شما بر عكس خانم هدايت مطالب و جوابهاي بنده را اصلاً مطالعه نميكنيد و فقط نظر خود را بيان ميكنيد . بنده براي رد نظر رؤيت ، چه در اين دنيا و چه در آخرت ، به دلايل عقلي و آيات قرآن استدلال كردم كه بالاجبار بار ديگر آنرا تكرار خواهم كرد . اما دلايل قرآني :
دوست عزيز ! اگر قرار باشد كه ما اين آياتي را كه شما از آن رؤيت فهميدهايد به همين معناي ظاهري آن حمل كنيم ، با آيات ديگر قرآن تناقض پيدا خواهند كرد : آيۀ اول :
لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ [1] چشمها او (خدا) را نميبينند ؛ ول او ديدگان را ميبيند و او موجودي «دقيق» و برتر از شناخت ما و از همه چيز آگاه است . شيوۀ استدلال به اين آيه روشن است ؛ زيرا واژۀ «درك» مفهوم گستردۀ دارد كه جزئيات آن در صورتي روشن ميشود كه به حسي از حواس نسبت داده شود ؛ مثلاً اگر به چشم نسبت داده شود ، مقصود ديدن است و اگر به گوش منسوب باشد ، مقصود شنيدن است . به همين جهت تشخيص معناي آن در پرتو حسي است كه به آن نسبت داده شود . اگر كسي بگويد : ادركته ببصري وما رأيته سخن او ، كلام متناقض شمرده ميشود . آيه در مقام بيان عظمت و رفعت مقام الهي است كه او در ميان موجودات اين وصف را دارد كه او همه را ميبيند ؛ ولي خود ديده نميشود ؛ چنانكه در جاهاي ديگر ، نظير اين نوع ويژگي آمده است ؛ همانگونه كه ميفرمايد : وَهُوَ يُطْعِمُ وَلَا يُطْعَمُ .[2] وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيْهِ .[3] با توجه به اين آيات ميتوان گفت كه آيه در مقام بيان ويژگيهاي خدا است و خدا چنين امتيازي دارد كه ديگران ندارند و اين امتياز براي خود ، زمان و مكان خاصي ندارد ؛ بلكه رفعت مقام او ، اين امتياز را ايجاب ميكند . بنابراين روشن ميگردد كه رفعت مقام او باعث يك چنين امتيازي شده است و تخصيص اين امتياز به زمان خاصي مانند دنيا و تجويز رؤيت در آخرت با مفاد آيه و هدف آن سازگار نيست . در نتيجه اگر ما بخواهيم آياتي را كه شما به آن استناد كردهايد ، به همان معناي ظاهرياش گرفته شود ، با اين آيه در تضاد است . از شما دوست عزيز و همچنين خواهر محترم خانم هدايت تقاضا دارم كه به اين استدلال بنده پاسخ دهند و اين تناقض را رفع كنند . آيۀ دوم :
وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ . وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ . [4] به ياد آوريد آنگاه كه موسي به قوم خود گفت : اي ملت من ! شما با پرستيدن گوساله بر خود ستم كرديد ، پس به سوي خدا بازگرديد و سپس خود را بكشيد . اين نزد خدا براي شما بهتر است ؛ پس خدا با رحمت خويش به سوي شما بازگشته است و او توبه پذير و مهربان است . به ياد آوريد ! وقتي كه به موسي گفتيد ما به تو ايمان نميآوريم ، مگر اين كه خدا را آشكارا ببنيم ، در اين موقع صاعقه شما را گرفت ؛ در حالي كه خود نگاه ميكرديد . دلالت اين آيه بر پيراستگي خدا از رؤيت ، بر اهل معرفت مخفي و پنهان نيست . اگر مسأله رؤيت امر ممكني بود ، در اين موقع به يكي از دو پاسخ اكتفا ميشد : يا با درخواست آنان موافقت ميشد و يا درخواست آنان رد ميشد . ديگر نيازي به نزول صاعقه نبود . به گواه اين كه در آيۀ ديگر ، درخواست تبديل نعمت كردند و به گونۀ پاسخ شنيدند ؛ آنگاه كه از موسي خواستند كه خدا براي آنان از روييدنيهاي زمين ، سبزي ، خيار ، سير عدس و پياز بروياند ، به آنان گفته شد : آيا غذاي برتر را با غذاي پست عوض ميكنيد ؟ [5] از اينكه صاعقه آنان را فراگرفت ، ميتوان گفت كه آنان بر امر محالي پافشاري ميكردند و ايمان خود را به نبوت موسي در گرو اين امر محال قرار داده بودند كه خدا را با ديدگان خود ببينند . از اين جهت آتشي آنان را فراگرفت . در آيه ، نكتۀ ديگري نيز هست و آن اين كه خدا دو مسأله را كنار هم قرار داده و آن پرستيدن گوساله و درخواست رؤيت است و اي گواه بر آن است كه هر دو جرم از يك مقوله است ؛ زيرا گوساله پرستان خدا را در گوسلاه مجسم مييافتند و رؤيت طلبان ، او را جسمي ميپنداشتند كه داراي عرض و طول است . در حقيقت هر دو بر خداي خود ستم كرده و خداي برتر از تشبيه و تجسيم را در مرحلۀ اجسام و امور مادي در آوردند و از اين جهت ، مستحق اعدام و نابودي شدهاند . گروه اول به خودكشي محكوم شدند و گروه دوم با صاعقه سوزانده شدند . البته آيات ديگري نيز هست كه در فرصت ديگر خدمتان تقديم خواهد شد . دلايل عقلي بر رد رؤيت :
الف : رؤيت با چشم ظاهري در گرو يك رشته شرائط فيزيكي خاصي است كه مهمترين آنها عبارتند از: 1. حس بينايي سالم باشد ؛ 2. يك نوع مقابله ميان رائي و مرئي حاكم باشد ؛ 3. مرئي بسيار دور و بسيار نزديك نباشد ؛ 4. مانعي ميان بيننده و ديدني نباشد ؛ 5. مرئي بيرنگ ( چون هوا ) نباشد ؛ 6. نور كافي براي ديدن وجود داشته باشد . و... مسلّما رؤيت با اين قيود ، بدون داشتن جهت و آثار جسماني ، ممكن نيست و اين همان تشبيه و تجسيم است كه شرك به حساب ميآيد . ب : ديدن چيزي با چشم و انعكاس اشعه در صورتي ممكن است كه مرئي در جهت و طرف معين قرار بگيرد و ميان مرئي و شخصي كه او را ميبيند ، فاصله و مسافت معين باشد كه اگر آن فاصله كمتر يا بيشتر از حد معين شود ، ديدن آن شيء مرئي ممكن نخواهد بود . يكي ديگر از شرائط رؤيت هر موجود اين است كه در مقابل و محاذات قرار بگيرد . توجه به اين نكات است كه موضوع رؤيت را در بارۀ خداوند منتفي كرده و ما را به محال بودن آن هدايت ميكند ؛ زيرا هيچ يك از جهات نميتواند در بارۀ خداوند تحقق پذيرد ؛ چون خداوند نه در يك جهت و مكان معين است و نه بين خدا و بشر محاذات و فاصله و مسافت ، معقول و متصور است ؛ زيرا لازمۀ محاذات و فاصله ، جسم بودن خداوند و متحيز و داراي مكان بودن او است كه اين هر دو در بارۀ خدا محال است. ج : رؤيت و ديدار خداوند اگر به همۀ وجود او تعلق بگيرد و تمام وجود خدا را با چشم ببنيم ، لازمهاش محدود بودن وجود خدا و منحصر بودن او به مكان و نقطۀ معيني و خالي بودن ساير نقاط او وجود او است ؛ زيرا ديد انسان محدود است و به تمام نقاط احاطه ندارد . و اگر ديدار ما به يك نقطه و به يك قسمت از وجود خدا تعلق بگيرد نه به تمام وجود خدا و تنها يك قسمت از وجود خدا را ببينيم نه تمام قسمتهاي وجود او را ، لازمهاش اين است كه وجود خدا ، داراي جزء و تركيب باشد و نقطۀ معيني را اشغال كند و همۀ اينها در بارۀ خداوند محال است ؛ زيرا خداوند نه محدود است و نه در يك نقطه است و نه داراي جزء و تركيب است و نه در مكاني هست و در مكان ديگر نيست . د : گذشته از اينها ، چيز مرئي و قابل رؤيت لازم است داراي يكي از الوان و رنگها باشد تا قابل رؤيت گردد و تعلق هر نوع رنگ و لوني نسبت به وجود خداوند محال است . خداوند ، خود خالق الوان است . اين استدلالها پيش از اين براي خانم هدايت نيز نوشته بودم كه متأسفانه به آنها هيچ توجهي نكرد و از كنار آنها بدون جواب گذشت . اميدوارم كه شما اينگونه نباشيد و جواب آنها بدون كم و كاست ارائه دهيد . البته اگر جوابي داريد .! اما جواب از آياتي كه شما استناد كردهايد :
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ . إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ . اين آيه از آياتي است كه مثبتين رؤيت بيش از ديگر آيات به آن استدلال كردهاند . آنها اصرار دارند كه «ناظرة» به معناي نگاه كننده است و مخالفان ميپندارند كه به معناي «منتظر و چشم به راه» است و هر كدام براي مدعاي خود دلايلي آوردهاند . اما ما ميگوييم كه حتي اگر شما اين مطلب را مسلّم بگيريد كه «ناظرة» به معناي «نگاه كننده» است ، بازهم چنين نگاهي مساوي با ديدن خدا نيست . اصولاً كلمۀ ديدن و نگريستن با توجه به قرائن موجود در كلام ، معناي متفاوتي به خود ميگيرد ؛ مثلاً اگر بگوييم دوست من از خيابان عبور ميكرد و من مدتها به او مينگريستم و او را ميديدم ، طبعاً در اين جا ديدن و نگريستن به معناي رؤيت جسماني است ؛ اما اگر بگوييم فلاني كارمند دولت يا كارگر فلان كار فرما است و پيوسته به بالاتر از خود مينگرد ، طبعاً در اين جا ديدن به معناي رؤيت نيست ؛ بلكه مقصود اين است كه او در كار خود مستقل نيست و تابع دستور مقام بالا است و يا كيفيت زندگي او به دولت يا كار فرما بستگي دارد كه مشكلات او را رفع كند . در زبان عرب شاعري چنين ميگويد : وجوه ناظرت يوم بدر الي الرحمن يأتي بالفلاح چهرههايي كه در جنگ بدر به خداي بخشنده مينگريستند ، تا پيروزي و كاميابي به آنان بدهد . نظر در اين شعر همان نظر به رحمت و لطف حق است كه نتيجه آن انتظار فضل او است . خلاصه اصرار بر اين معنا كه آيا «ناظرة» به معناي بيننده است يا به معناي منتظر ، بسيار بيجا است ؛ زيرا مشكل مسأله را چيز ديگري حل ميكند و ما شك نداريم و به طور قطع ميگوييم كه ناظره در اين جا به معناي نگاه كننده است ؛ ولي هر نگاهي ملازم با رؤيت نيست . بايد با توجه به قرائن ، مقصود از اين نگاه را معنا كرد و معناي كنائي را به دست آورد . اينك شما ميتوانيد با مقايسه جملههاي آيه با يكديگر ، مفاد آيه را به دست آوريد . مجموع آيههاي مورد استدلال ، چهار آيه بيش نيست و ميان آنها يك نوع تقابل وجود دارد ؛ يعني آيۀ اول مقابل آيۀ سوم و آيه دوم مقابل آيۀ چهارم است و اگر بخواهيم اين مقابله به صورت چشمگير ، نشان بدهيم ، بايد آيات چهار گانه را چنين تنظيم كنيم : آيۀ اول : وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ در مقابل آيۀ سوم : وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ آيۀ دوم : إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ در مقابل با آيۀ چهارم : تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَةٌ به حكم تقابل ميتوان ابهام هر آيه را به وسيلۀ آيۀ مقابل آن ، بر طرف كرد . اكنون ميگوييم آيۀ «الي ربها ناظرة» از نظر شما به معناي نگاه كردن به پروردگار است ؛ در حالي كه از نظر عدليه به معناي در انتظار رحمت نشستن است . حال كدام يك از اين دو در معنا مقصود است ؟ كليد آن ، آيۀ چهارم ؛ يعني «تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَةٌ » است . و چون معناي آن واضح است و آشكارا ميرساند كه چهرههاي گرفته در انتظار عذاب كمر شكن هستند ، طبعاً مقصود از جملۀ مقابل ، معناي ضد آن است و اين كه در انتظار رحمت ميباشند و حاصل مفاد چهار آيه اين ميشود كه : در روز رستاخير مردم به دو دستهاند : 1. چهرههاي شاد و شكفته ؛ 2. چهرهاي غمگين و گرفته . گروه نخست در انتظار پاداش و رحمت و گروه دوم در انتظار كيفر و عذاب هستند . اگر آيه را آنطور كه شما معنا كردهايد ، معنا كنيم ، تقابل و انسجام آيه به هم ميخورد . بنابراين ، باتوجه به اين استدلال ، بر هيچ فرد منصفي جاي ابهام باقي نيست كه اين آيه ، مربوط به رؤيت خدا نيست و هرگز نميخواهد بگويد پاداش افراد نيكوكار ، رؤيت خدا است ؛ بلكه ميخواهد بگويد : پاداش چنين نيكوكاراني ، ضد پاداش بدكاران است . اگر چهرههاي عبوس و گرفته ، در بيم آنند كه عذاب كمر شكن بر آنان فرود آيد ، اين گروه در انتظار فضل و كرم پروردگارند . پس در حقيقت نظر در اين جا ، نظر به رحمت است ، نه نظر به ذات ؛ چنانكه شاعري ميگويد : واذا نظرت اليك من ملك و البحر دونك زدتني نعما آنگاه كه به تو پادشاه مينگرم ، دريا كمتر از تو است و تو بيش از آن به من نعمت ميدهي . زمخشري در كشاف ، در تفسير اين آيه ، داستاني نقل ميكند و ميگويد : من در مكه بودم ، هنگام نيمروز كه مردم مغازههاي خود را ميبستند و به استراحتگاههاي خود ميرفتند ، ناگهان گدايي را ديدم كه ميگفت : چشمان من با نيم نگاهي به خدا مينگرند و به شما . عيينتي نويظرة الي الله و اليكم . معناي اين جمله آن نيست كه من با اين ديدگانم به خدا و شما مينگرم ؛ بلكه مقصود آن است كه من چشم به راه ياري خدا و كمك شما هستم . آنچه اين معنا راتأييد ميكند كه مقصود رحمت حق است ،اين است كه در آيه به جاي لفظ «عيون» كلمۀ «وجوه» آمده است. و انسان هرگز با صورت و چهره نميبيند ؛ بلكه با عيون و ديدگان خود ميبيند . و اين خود گواه بر اين است كه غرض ، اثبات رؤيت خدا نيست ؛ بلكه غرض آن است كه بندگان صالح در روز بدبختي گنهكاران ، فضل و رحمت حق را انتظار ميكشند . به راستي كه اگر شما دوستان عزيز ، بدون پيشداوري به اين آيه مينگريستيد ، هرگز براي اثبات مسأله رؤيت خدا به آن استدلال نميكرديد . جواب از بقيه آيات هم طلبتان باشد . اين پست مطلب بسيار طولاني شد . انشاء الله جواب بقيه آيات و همچنين جواب خانم هدايت كه از بنده سؤالي پرسيده بودند ، در آينده خواهم داد . اين نكته را متذكر شوم كه از بنده انتظار نداشته باشيد كه با سرعت زياد جواب شما را بدهم ، بنده گرفتاريهاي زيادي دارم ، صبح و بعد از ظهر درس دارم ، فقط شبها يا يكي دو ساعت ظهر وقت دارم كه مطلب بنويسم و تحقيق كنم . بنده هم از شما انتظار ندارم كه جواب استدلالهاي بنده را همين امروز بدهيد . صبر كنيد و با دقت و تأمل و تحقيق كافي جواب بدهيد كه از اين مباحث بهرۀ بيشتري ببريم . منتظرتان هستم . نوشته شده توسط سيد محمد يزداني | لینک ثابت | مناظره با هدایت و محمد (نظریه اهل سنت)
موضوع: مناظره با اهل سنت
شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 14:11 |