






باده بده ساقيا ، ولي ز خُمّ غدير چنگ بزن مطربا ، ولي به ياد امير














عيد غدير خم ، روز اكمال دين و اتمام نعمت ، روز يأس و نااميدي مشركان ومنافقان و روز رضايت خداوند از دين اسلام ، بر تمامي رهروان مكتب توحيد مبارك باد .

پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم در آخرين روزهاي عمر شريفش ، هنگام بازگشت از حجة الوداع ، وقتي به غدير خم رسيدند ، بر اساس فرمان خداوند ، خطبهاي خواندند و از مردم سؤال كردند :
الست اولي بكم من انفسكم ؟
آيا من از خود شما به شما سزاوارتر نيستم ؟
همه گفتند : چرا يا رسول الله .
آنگاه پيامبر رحمت ، دست اميرالمؤمنين عليه السلام را بالا برد و فرمود:
من كنت مولاه فهذا علي مولاه .
هر كس من اولي به نفس و صاحب اختيار او هستم ، علي نيز چنين است .
بعد به همۀ مردم فرمان داد كه با امام علي عليه السلام به عنوان امير المؤمنين بيعت كنند و مردم نيز يكي بر ديگري سبقت ميگرفتند و با آن حضرت دست بيعت دادند و اين منصب جديد را به او تبريك و تهنيت گفتند .
سپس خداي عزوجل اين آيه را نازل كرد :
الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا . [1]
امروز دين شما را كامل و نعمتم را بر شما تمام كردم و راضي شدم كه اسلام دين شما باشد .




حديث غدير از نظر سند قابل مناقشه نيست ؛ چرا كه حديثي است متواتر ؛ آنهم در حد بالاي از تواتر كه بيش از 110 نفر از صحابه ، 84 تن از تابعين و 360 نفر از علماء و روايان معتبر در طول تاريخ آن را نقل كردهاند و حتي بسياري از علما ؛ همانند طبري و ابن عقده كتاب مستقلي در اين باب نوشتهاند .
مؤلف كتاب ينابع المودة نقل ميكند كه امام الحرمين أبي المعالي جويني استاد غزالي ميگويد :
در يك مغازۀ صحافي كتابي در دست صحاف بود كه روي آن نوشته بود :
المجلد الثامن و العشرون في طرق حديث الغدير و يتلوه المجلد التاسع و العشرون . [2]
جلد 28 در طرق حديث غدير و به دنبال آن جلد 29 نيز خواهد آمد .
بنابراين ، حديث غدير از نظر سند حديثي است متواتر كه جز معاند و زورگو نميتواند آن را انكار كند .
اما از نظر دلالت : اين كه مولي به چه معنا باشد ، در طول تاريخ بحثهاي مفصلي ميان علماي شيعه و سني رخ داده است و هر كدام دلايل خود را بيان كردهاند . اهل سنت كلمۀ مولي را به معناي «دوست و ياور» و شيعيان آن را به معناي «صاحب اختيار و اولي به تصرف» گرفتهاند . ما در اين جا فقط به سه قرينه براي اثبات اين مطلب كه كلمۀ «مولي» در اين حديث فقط ميتواند به معناي «اولي به تصرف و صاحب اختيار» باشد و نه غير از آن ، بسنده ميكنيم و علاقهمندان را به كتابهاي مفصلتر در اين باب ارجاع ميدهم .
1. پيامبر بزرگوار اسلام قبل از جملۀ :
من كنت مولاه فعلي مولاه
از تمامي مردم اعتراف گرفتند كه :
الست اولي بكم من انفسكم .
آيا من ازخود شما به شما اولي و سزاوار نيستم ؟
همه گفتند : چرا .
اين مظمون كه در جملۀ «الست اولي بكم » نسبت به آن اعتراف گرفته شده است ، همان مظموني است كه خداوند علي اعلي در آيۀ كريمۀ:
النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ
پيامبر از مؤمنان به خود آنان اولي و سزاوارتر است
فرموده است .
خداوند كريم در اين جمله ولايت و سرپرستي و صاحب اختيار بودن پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم را به نحو گستردهاي بيان كرده است ؛ زيرا اولويت و سزاوار تر بودن كسي از خود انسان به طور مطلق ، معنايش اين است كه هر گونه تصرفي كه خود شخص در بارۀ خودش ميتواند انجام دهد و هر كاري كه صلاحيت دارد كه متعلق اين اولويت در بارۀ خود انسان باشد ، جملۀ مذكور آن را براي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به طور مطلق ثابت ميكند .
پيامبر اسلام ، بعد از گرفتن اين اعتراف ، ميفرمايد :
من كنت مولاه فعلي مولاه .
در واقع ، پيامبر ، همان اولويتي را كه براي خود او ثابت شده بود ، براي علي بن أبي طالب عليه السلام نيز ثابت ميكند و اگر معناي غير از آن ، مقصود پيامبر باشد ، انسجام و تناسب دو جمله قطعاً به هم خواهد خورد .
بنابراين ، امام علي عليه السلام همانند پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم ، از هر مؤمني به خود او اولي و سزاوارتر است . و اين همان معنايي است كه شعيان از كلمۀ مولي استفادهكردهاند .





2. تبريك و تهنيت مسلمانان و از جمله خليفۀ اول و دوم كه بنابر نقل بسياري از علماي اهل سنت ، بعد از فرمان پيامبر ، با عنوان اميرالمؤمنيني ، با امام علي عليه السلام دست بيعت دادند و بر سزاواري آن حضرت اعتراف كردند .
از اين مطلب استفاده ميشود كه اگر امام علي عليه السلام به منصب و سمت جديدي دست نيافته بود ، و تنها تأكيد لزوم محبت و ياري آن حضرت مطرح بود، نيازي به اين همه تشريفات و تبريك گفتن و تهنيت نبود.
اما چه كنيم كه همان كساني كه آن روز در بيعت كردن با اميرالمؤمنين بر يك ديگر سبقت ميگرفتند ، بعد از هشتاد روز هواي نفس و حب رياست ، همه چيز را از يادشان برد و عهدي را در غدير خم بسته بودند ، به باد فراموشي سپردند و تمام سخنان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را پشت گوش انداختند .
به اين اعتراف غزالي از بزرگترين علماي اهل سنت دقت كنيد تا اين مطلب را بهتر متوجه شويد .
ذهبي در كتاب سير اعلام النبلاء نقل ميكند كه غزالي در كتاب سر العالمين وكشف ما في الدارين در بارۀ حديث : من كنت مولاه فعلي مولاه گفته :
عمر خطاب به علي بن أبي طالب گفت :
مبارك باد كه تو مولاي من و مولاي هر مؤمن و مؤمنهاي گرديدي
و اين خود تسليم و رضايت به ولايت آن حضرت از جانب عمر بود ؛ اما بعد از آن ، هواي نفس و حبّ رياست بر عمر غلبه كرد و به عهدي كه بسته بود ، پشت پا زد و آن را به بهاي ناچيزي فروخت ، و چه بد بهايي نصبش شد .[3]




3. نزول عذاب بر حارث بن نعمان فهري .
ثعلبي از بزرگترين مفسران اهل سنت در تفسيرش ( الكشف والبيان ) با دو سند معتبر نقل كرده است كه :
وقتي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم دست امام علي عليه السلام را بالا برد و گفت :
من كنت مولاه فعلى مولاه .
اين خبر در تمامي بلاد ، به گوش مردم و از جمله حارث بن نعمان فهري رسيد . حارث به نزد پيامبر آمد و گفت :
يا محمد ! به ما دستور دادي كه شهادت بدهيم كه خدايي جز خداي يكتا نيست و تو فرستادۀ او هستي ، قبول كرديم ، دستور دادي روزي پنج باز نماز بخوانيم ، قبول كرديم ، دستور دادي زكات بپردازيم ، قبول كرديم ، فرمان دادي يك ماه روزه بگيريم ، قبول كرديم ، فرمان دادي ، به زيات خانۀ خدا برويم ، قبول كرديم ؛ اما به همۀ اينها راضي نشدي ، تا اين دست پسر عمويت بلند كردي و او را بر همۀ ما برتري دادي و گفتي :
هر كه من مولاي اويم ، اين علي مولاي او است
آيا اين سخن ، از خود تو است يا از جانب خداوند است ؟
پيامبر اسلام فرمود :
قسم به خدايي كه جز او خدايي نيست ، اين سخن از جانب خداوند است .
پس نعمان ، بر مركبش سوار شد ، در حالي كه با خود ميگفت :
خدايا ! اگر آنچه كه محمد ميگويد راست است ، سنگي از آسمان بر ما فرو فرست يا گرفتار عذابي دردناكي گردان .
نعمان ، هنوز از جايش حركت نكرده بود كه سنگي از آسمان بر سر او سقوط و از ماتحت او خارج شد و او را كشت . سپس خداوند اين آيه را نازل كرد :
سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ . لِلْكَافِرينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ . [4] ؛ [5] .
از اين حديث به خوبي استفاده ميشود كه نعمان از كلمۀ مولي ، صاحب اختيار بودن و اولويت مطلق را فهميده بود كه اين گونه ناراحت شده بود و خدا هم جزاي عملش داد .

[1] . مائده /3 .
[2] . ينابع المودة ، ص36 .
[3]. .ولأبي المظفر يوسف سبط ابن الجوزي في كتاب " رياض الافهام " في مناقب أهل البيت قال: ذكر أبو حامد في كتابه " سر العالمين وكشف ما في الدارين " فقال في حديث: " من كنت مولاه، فعلي مولاه " أن عمر قال لعلي : بخ بخ، أصبحت مولى كل مؤمن و مؤمنة. قال أبو حامد: و هذا تسليم و رضى، ثم بعد هذا غلب عليه الهوى حبا للرياسة، و عقد البنود، و أمر الخلافة و نهيها، فحملهم على الخلاف، فنبذوه وراء ظهورهم، و اشتروا به ثمنا قليلا، فبئس ما يشترون. (سير أعلام النبلاء، ج 19، ص 328)
[4] . معارج / 1_ 2 .
[5] . السيرة الحلبيّة لعليّ بن برهان الدين الحلبي الشافعي ج 275/3 و الفصول المهمة لابن الصباغ المالكى ص 25 و تذكرة الخواص للسبط بن الجوزى الحنفى ص 30 و تفسير أبي السعود بهامش تفسير الرازى ج/8 292 و تفسير القرطبى ج 278/18، شواهد التنزيل للحاكم الحسكانى الحنفى ج 286/2 حديث: 10311030 و 1033 و 1034 و فرائد السمطين للحموينى ج 82/1 و نظم درر السمظين للزرندى الحنفى ص 93 و نور الابصار للشبلنجى ص 71 و ينابيع المودة للقندوزى الحنفى ص 328 .



