
![]()
يكي از مسائلي كه بايد با دقت تمام بررسي شود ، مسأله قتل عثمان است . اين كه عثمان را چه كساني كشتهاند ، بحثي است بسيار مهم و در بسياري از موارد راهگشا . مثلاً در مسألۀ عدالت صحابه ، عشرۀ مبشره ، شبهه عبد الله بن سبأ و ... ميتوان از آن استفاده كرد .
برخي از معاندين اهل سنت قائل هستند كه شخصي به نام عبد الله بن سبأ يهودي كه در زمان عثمان مسلمان شده بود ، صحابه را تحريك كرد تا عثمان را بكشند و ... از اين سخنان بي دليل و مدركي كه هر روز شنيده ميشود .
ما قصد داريم كه سلسله مباحثي را مطرح و اين مسأله را به دقت بررسي كنيم كه واقعاً چه كساني عثمان را كشتند و دليل آنها براي كشتن عثمان چه بود ؟ بدون مقدمه برويم سر اصل مطلب .
اجماع اصحاب رسول خدا بر كشتن عثمان
اين مسأله از قطعيات تاريخ است كه قاتل عثمان صحابۀ رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بودهاند و او را فقط به اين خاطر كه بدعتهاي زيادي را در اين اسلام نهاده بود ، كشتند .
بلاذري از بزرگترين سيره نويسان اهل سنت مينويسد :
عن المدائني، عن عبداللّه بن فائد انه قال:
نظر ثابت بن عبد اللّه بن الزبير إلى أهل الشام فقال: اني لأُبْغِضهم. فقال سعيد بن خالد بن عمرو بن عثمان: تبغضهم لأنّهم قتلوا أباك. قال: صدّقت، قتل أبي علوج الشام وجفاته وقتل جدك المهاجرون والأنصار.[1]
ثابت بن عبد الله به اهل شام نگاه كرد و گفت : " من از آنها بدم ميآيد " سعيد بن خالد بن عمرو بن عثمان گفت : تو از آنها بدت ميآيد ، چون پدرت را كشتهاند . ثابت گفت : راست گفتي ، پدرم را ابي علوج شامي كشت ؛ اما جد تو [عثمان] را مهاجرين و انصار كشتند .
و طبري مفسر و مورخ مشهور مينويسد :
قال هاشم المِرْقال لشابّ شامي: وما أنت وابن عفّان؟ إنّما قتله أصحاب محمد وأبناء أصحابه وقراء الناس حيث أحدث الأحداث وخالف حكم الكتاب .... .[2]
هاشم مرقال به يك جوان شامي گفت : " تو را به عثمان چه كار ؟ عثمان را اصحاب محمد و فرزندان اصحاب او ، هنگامي كه بدعتهاي زيادي در دين نهاد و با قرآن مخالفت كرد ، كشتند ... .
همچنين ابن أبي الحديد معتزلي مينويسد :
وروى شعبة بن الحجاج ، عن سعد بن إبراهيم ، عن عبد الرحمن بن عوف قال : قلت له : كيف لم يمنع أصحاب رسول الله عن عثمان ؟ فقال : إنما قتله أصحاب رسول الله.[3]
چرا اصحاب رسول خدا از عثمان دفاع نكردند ؟ در جواب گفت : خود اصحاب رسول خدا او را كشتند .
نامه نگاري اصحاب رسول خدا
بنابر نقل تمامي مورخان سني و شيعه ، هنگامي كه بدعتهاي عثمان در دين اسلام رو به افزايش نهاد ، بسياري از اصحاب كه در مدينه بودند ، بر عثمان اعتراض كردند ؛ اما موقعي اين هشدارها اثري ننهاد ، به ديگر صحابه كه در اقصا نقاط كشورهاي اسلامي براي جهاد و تبليغ دين اسلام رفته بودند ، نامه نوشته و از آنها براي سرنگوني عثمان دعوت كردند .
طبري در تاريخ خود و ابن أبي الحديد در شرح نهج البلاغه مينويسند :
عن عبد الرحمن بن يسار أنه قال: لما رأى الناس ما صنع عثمان كتب من بالمدينة من أصحاب محمّد (ص) إلى من بالآفاق منهم، وكانوا قد تفرّقوا في الثغور: إنّكم خرجتم أن تجاهدوا في سبيل الله عزّ وجلّ، تطلبون دين محمّد (ص)، فان دين محمّد قد أفسد من خلّفكم وترك، فهلموا فاقيموا دين محمّد (ص)، فأقبلوا من كل أُفق حتّى قتلوه .[4]
عبد الرحمن بن يسار ميگويد : وقتي مردم ديدند كه عثمان چه كارها كرد ، كساني از اصحاب رسول خدا كه در مدينه بودند ، به ديگران كه در ديگر مناطق پراكنده شده بودند ، نوشتند :
شما براي جهاد در راه خدا و تبليغ دين محمد خارج شدهايد ، بدانيد كه خليفۀ شما دين محمد را از بين برد ؛ پس بياييد و دين محمد را بپا داريد .
پس اصحاب از همه جا جمع شدند و عثمان را كشتند .
در نقل اين اثير اين گونه آمده است :
إن أردتم الجهاد فهلمّوا فإنّ دين محمد قد أفسده خليفتكم فأقيموه .[5]
اگر به دنبال جهاد هستيد ، شتاب كيند كه دين محمد را خليفۀ شما فاسد كرد ...
ابن قتيبه دينوري نيز در الإمامة و السياسه اين نامه نگاري را اينگونه نقل ميكند :
من المهاجرين الأوّلين وبقية الشورى الى من بمصر من الصحابة والتابعين: أمّا بعد، إن تعالوا إلينا وتداركوا خلافة رسول اللّه قبل أن يسلبها أهلها، فإنّ كتاب اللّه قد بُدّل، وسنّة رسول اللّه قد غيّرت، وأحكام الخليفتين قد بُدّلت، فننشد اللّه من قرأ كتابنا من بقية أصحاب رسول اللّه والتابعين بإحسان إلّا أقبل إلينا، وأخذ الحق لنا وأعطاناه.
فأقبلوا إلينا إن كنتم تؤمنون باللّه واليوم الآخر، وأقيموا الحق على المنهاج الواضح الذي فارقتم عليه نبيّكم وفارقكم عليه الخلفاء، غلبنا على حقّنا، واستولي على فيئنا، وحيل بيننا وبين أمرنا، وكانت الخلافة بعد نبيّنا خلافة نبوّة ورحمة، وهي اليوم مُلك عَضوض، من غلب على شيء أكله .[6]
بنابراين ، شكي نيست كه عثمان را خود اصحاب رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم كشتند و دليل آنها نيز براي اينكار ، بدعتهاي زيادي بود كه عثمان در دين اسلام ايجاد كرده بود .
ليستي از بدعتهاي عثمان :
1. تمام خواندن نماز در مني ؛
2. تقديم دو خطبه نماز عيدين بر خود نماز ؛
3. امر به رجم كساني كه فرزندي را شش ماه به دنيا بياورند ؛
4. تقسيم بيت المال مسلمين در بين بني اميه ؛
5. عدم اجراي حد شراب در مورد وليد بن عقبه ؛
6. عدم اجراي حد قصاص در مورد عبيد الله بن عمر كه سه نفر را كشته بود ؛
7. كتك زدن عمار ياسر ، عبد الله بن مسعود و ... به جرم نصيحت كردن او ؛
8. تبعيد يار و صحابي بزرگ رسول خدا ، ابوذر غفاري به ربذه ؛
9. مجبور كردن مردم به به قرائت زيد بن ثابت ، بعد از سوزاندن بقيه مصاحف .
10. شستن پا به جاي مسح در وضو ؛
و... .
مطالب آينده :
نقش عايشه در قتل عثمان ؛
نقش معاويه در قتل عثمان ؛
نقش طلحه در قتل عثمان ؛
چه كساني از اصحاب ، مباشر در قتل عثمان بودند ؟ ؛
كيفيت تشييع و دفن عثمان .
و... .
منتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــظر باشيد .
[1] . أنساب الأشراف ، البلاذري ، ج6 ص 350 و 134.
[2] . تاريخ الطبري ، الطبري ، ج 5 ، ص 43 .
[3] . شرح النهج ، ابن أبي الحديد ، ج 3، ص27 .
[4] . تاريخ الطبري ، الطبري ، ج3 ، ص401 و ج5 ، ص511 و ج4 ، ص367، حوادث سنة 35، شرح ابن أبي الحديد ، ج2 ، ص149 ، خطبه 30.
[5] . . الكامل في التاريخ ، ابن اثير ، ج3 ، ص168 و ج2 ، ص287 و ج5 ، ص70 ، حوادث سنة 35 .
[6] . الإمامة والسياسة ، با تحقيق الزيني ، ج1 ، ص38 و با تحقيق الشيري ، ص 54 . به جهت اختصار ، از ترجمه خودداري شده است .
![]()
وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآَنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْيَانًا كَبِيرًا . [1]
و به ياد آور وقتي را كه به تو گفتيم پروردگارت احاطه بر مردم دارد . و ما آن رؤيا را كه به تو نشان دايم ، جز به منظور آزمايش بشر قرار نداديم ، همچنين شجرهاي كه در قرآن لعن شده كه تخويفشان ميكنيم ؛ ولي هر چه ميكنيم ، جز بيشتر شدن طغيانشان نتيجه نميدهد ؛ آنهم چه طغيان بزرگي .
در اينكه مراد از «شجرۀ ملعونه » در اين آيه چيست ، ميان علماي تفسير اختلاف نظر وجود دارد . برخي از علماي اهل سنت آن را به «شجرۀ زقوم» كه در جهنم ميرويد و باعث عذاب اهل جهنم ميشود تفسير كردهاند. برخي ديگر مراد از آن را «حَكَم و فرزندش مراوان » دانسته و بسياري ديگر آن را به «قوم بنياميه» تفسير كردهاند.
حال بايد ديد كه حقيقت اين شجرۀ ملعونه چه ميتواند باشد و كدام نظريه در اين باب صحيح است ؟.
بدون شك منظور از شجرۀ ملعونه هرگز نميتواند «شجرۀ زقوم» باشد . درست است كه خداوند فرموده است كه :
َذَلِكَ خَيْرٌ نُزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ . إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِلظَّالِمِينَ. [2]
اما آن را در هيچ جايي از قرآن لعن نكرده است . و اگر صرف اين كه در جهنم سبز ميشود و مايۀ عذاب ستمگران است باعث لعن آن باشد ، بايد خود جهنم و عذابهايي آن ، همه لعن شوند . و نيز بايد ملائكۀ عذاب كه در حقشان فرموده:
وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلَائِكَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا . [3]
ملعون باشند ؛ با اين كه خداي تعالي آنها را ستوده و ثنا گفته ؛ آنهم ثنائي كه فرموده :
عَلَيْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ [4] .
و نيز يكي از وسائل عذاب و شكنجۀ مردم كافر ، دست مؤمنين است كه فرمود :
قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنْصُرْكُمْ .[5]
معلوم است كه دست مؤمنين ملعون نيست .
از همۀ اينها معلوم ميشود كه مراد از شجرۀ ملعونه ، «شجرۀ زقوم» نيست و بايد براي تفسير صحيح، دنبال گزينۀ ديگري گشت .
اين نكته را نيز بايد در نظر گرفت كه خداي تعالي شجرۀ نامبرده را به وصف ملعونه در قرآن توصيف كرده است و از اين به خوبي بر ميآيد كه قرآن كريم مشتمل بر لعن آنها است و لعن آن شجره هم اكنون در ميان لعنهاي قرآن موجود است ؛ چون ظاهر جملۀ « وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآَنِ » همين است .
حال ببنيم در قرآن چه چيزهايي لعن شده است . در قرآن ابليس ، يهود ، مشركان و منافقان لعن شدهاند . و شجره همانطور كه به درختهاي ساقهدار اطلاق ميشود ، همچنين به ريشههايي كه از آنها شاخههاي فرعي جوانه ميزند اطلاق ميشود ؛ مانند ريشههاي مذهبي و اعتقادي .
ابن منظور در لسان العرب ميگويد :
وقتي ميگويند فلاني از شجرۀ مباركهاي است ، معنايش اين است كه ريشۀ دودمان مباركي دارد .[6]
از گفتار لسان العرب هم كه بگذريم ، در لسان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم هم بسيار ديده شده كه ميفرمود :
يا علي الناس من شجر شتى وانا وأنت من شجرة واحدة .[7]
و يا ميفرمود :
إن الله خلق الأنبياء من أشجار شتى ، وخلقني وعليا من شجرة واحدة ، فأنا أصلها وعلي فرعها والحسن والحسين ثمارها ، وأشياعنا أوراقها فمن تعلق بغصن من أغصانها نجا ، ومن زاغ هوى ، ولو أن عبدا عبد الله عز وجل بين الصفا والمروة ألف عام ، ثم ألف عام ، ثم ألف عام ولم يدرك محبتنا لأكبه الله عز وجل على منخريه في النار . ثم تلا ( قل لا أسألكم عليه أجرا إلا المودة في القربى ) . [8]
و يا اين كه فرمود :
انا الشجرة وفاطمة فرعها وعلي لقاحها والحسن والحسين ثمرتها وشيعتنا ورقها واصل الشجرة في جنة عدن وسائر ذلك في سائر الجنة .[9]
و اگر در اين مسأله دقت كنيم ، اين معنا برايمان روشن ميشود كه مراد از شجرۀ ملعونه يكي از همان اقوام ملعونه در كلام خدا هستند كه صفات شجره را دارند ؛ يعني از يك ريشه منشعب شده و نشو و نما نموده و شاخههايي شدهاند .
وقتي بنا شد شجرۀ ملعونه به طور مسلم يكي از اين سه فرقه باشد ، حال بايد ببنيم از اوضاع و احوال زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و زمان نزول آيه چه ميفهميم ؟ .
به طور مسلّم در آن زمان از مشركين و اهل كتاب ؛ يعني يهود و نصاري قومي كه چنين صفاتي داشته باشد ، ظهور نكرد ( نه قبل از هجرت و نه بعد از آن) ؛ زيرا تاريخ نشان ميدهد كه خداوند مسلمنان را از شر اين دو طايفه ايمن كرده و با امثال آيۀ :
الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ .[10]
استقلالشان را اعلام فرموده است .
وقتي اوضاع و احوال صدر اسلام با مصداق بودن مشركين و اهل كتاب سازگار نشد ، قهراً باقي ميماند فرقۀ سوم ؛ يعني منافقين كه در ظاهر مسلمان بودند و تظاهر به اسلام ميكردند و در ميان مسلمانان يا از راه فاميلي و يا از راه پيرزوي عقيده و مسلك ، بقا و دوام يافته و در اعصار بعدي هم فتنۀ مسلمانان شدند .
با در نظر گرفتن اين جهت معلوم ميشود كه قضيه از اين قرار بوده است كه خداي سبحان شجرۀ ملعونه را در عالم خواب به رسول گرامي خود نشان داده ، آنگاه در قرآن بيان كرده كه آن شجرهاي كه در رؤيا نشانت داديم و پارۀ از رفتارشان را در اسلام برايت ارائه داديم ، فتنۀ اسلام و بوتۀ امتحاني است كه يك يك مردم در آن آزمايش ميشوند .
اين را هم بگوييم كه به اعتراف بسياري از مفسرين سياق آيات تسليت است ، ميخواهد رسول گرامي خود را تسليت بگويد كه اين فتنهها كه در رؤيا به تو نشان داديم ، چيز تازهاي نيست ؛ بلكه سنت خداي تعالي است كه همواره بدين منوال بر امتحان بندگانش جريان داشته است .
تمامي آنچه كه گفتيم ، روايات عامه و اتفاق احاديث خاصه تأكيد ميكند ؛ زيرا در آنها آمده است كه مراد از «رؤيا» در اين آيه خوابي است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در بارۀ بني اميه ديد و شجرۀ ملعونه اين دودمان است .
سيوطي ، يكي از بزرگترين مفسران اهل سنت در تفسر الدر المنثور در ذيل آيه چندين روايت نقل ميكند كه مراد از «شجرۀ ملعونه» در قرآن همان «قوم بني اميه» است . وي در ذيل آيه مينويسد :
وأخرج ابن أبي حاتم ، عن يعلى بن مرة رضي الله عنه قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : « أريت بني أمية على منابر الأرض ، وسيتملكونكم ، فتجدونهم أرباب سوء » واهتم رسول الله صلى الله عليه وسلم لذلك : فأنزل الله { وما جعلنا الرؤيا التي أريناك إلا فتنة للناس } .
وأخرج ابن مردويه ، عن الحسين بن علي رضي الله عنهما - أن رسول الله صلى الله عليه وسلم - أصبح وهو مهموم ، فقيل : مالك يا رسول الله؟ فقال : « إني رأيت في المنام كأن بني أمية يتعاورون منبري هذا » فقيل : يا رسول الله ، لا تهتهم فإنها دنيا تنالهم . فأنزل الله : { وما جعلنا الرؤيا التي أريناك إلا فتنة للناس } .
وأخرج ابن أبي حاتم وابن مردويه والبيهقي في الدلائل وابن عساكر ، عن سعيد بن المسيب رضي الله عنه قال : رأى رسول الله صلى الله عليه وسلم بني أمية على المنابر فساءه ذلك ، فأوحى الله إليه : « إنما هي دنيا أعطوها » ، فقرت عينه وهي قوله : { وما جعلنا الرؤيا التي أريناك إلا فتنة للناس } يعني بلاء للناس .
و نيز النيسابوري در تفسير خود در ذيل آيه مينويسد :
الثالث : قول سعيد بن المسيب وابن عباس في رواية عطاء أن رسول الله صلى الله عليه وسلم رأى بني أمية ينزون على منبره نزو القردة فساءه ذلك .
وعن ابن عباس : الشجرة الملعونة بنو أمية .
همچنين سمرقندي در تفسر بحر العلوم در ذيل آيه مينويسد :
وقال سعيد بن المسيب : أُرِي النبي صلى الله عليه وسلم بني أمية على المنابر ، فساءه ذلك ، فقيل له : إنّما هي دنيا يعطونها . فقرَّت عينه ، فنزل : { وَمَا جَعَلْنَا الرءيا التى أريناك إِلاَّ فِتْنَةً لّلنَّاسِ } يعني : بني أمية . ثم قال : { والشجرة الملعونة فِى القرءان } ، يعني : ذكر الشجرة الملعونة في القرآن فتنة لهم ، يعني : بلية لهم .
و فخر رازي در تفسيرش در ذيل آيه مينويسد :
والقول الثالث : قال سعيد بن المسيب رأى رسول الله صلى الله عليه وسلم بني أمية ينزون على منبره نزو القردة فساءه ذلك ، وهذا قول ابن عباس في رواية عطاء والإشكال المذكور عائد فيه لأن هذه الآية مكية وما كان لرسول الله صلى الله عليه وسلم بمكة منبر ، ويمكن أن يجاب عنه بأنه لا يبعد أن يرى بمكة أن له بالمدينة منبراً يتداوله بنو أمية .
و نيز ابن أبي الحديد در شرح نهج البلاغه مينويسد :
وقد جاء في الاخبار الشائعة المستفيضة في كتب المحدثين أن رسول الله صلى الله عليه وآله أخبر أن بنى أمية تملك الخلافة بعده ، مع ذم منه عليه والسلام لهم ، نحو ما روى عنه في تفسير ، قوله تعالى : ( وما جعلنا الرؤيا التي أريناك إلا فتنة للناس والشجرة الملعونة في القرآن ) فإن المفسرين قالوا : إنه رأى بنى أمية ينزون على منبره نزو القردة ، هذا لفظ رسول الله صلى الله عليه وآله الذي فسر لهم الآية به ، فساءه ذلك ثم قال : الشجرة الملعونة بنو أمية وبنو المغيرة ونحو قوله صلى الله عليه وآله : " إذا بلغ بنو أبى العاص ثلاثين رجلا اتخذوا مال الله دولا وعباده خولا " ونحو قوله صلى الله عليه وآله في تفسير قوله تعالى : ( ليلة القدر خير من ألف شهر ) قال : ألف شهر يملك فيها بنو أمية .[11]
و... .
بنابر اين شكي نيست كه مراد از «شجرۀ ملعونه» در قرآن ، همان قوم بني اميه هستند كه خداوند آنان را در خواب به رسول خود نشان داده و وقتي آن حضرت از ديدن آنان بر روي منبر خود مغموم و ناراحت شده است ، خداوند اين آيه را براي تسلّي خاطر آن حضرت نازل كرده است .
و همانطور كه ميدانيد ، خليفۀ سوم اهل سنت ، عثمان بن عفان معروف به نعثل ، نخستين كسي است كه از اين شجرۀ ملعونه بر منبر پيامبر بالا رفت و براي مردم آن عصر فتنه و امتحان شد . بعد از او نيز معاويه ، يزيد ، مروان و .... همگي جزو همان شجرۀ بودند كه خداوند در قرآن آنان لعن كرده و وسيلۀ امتحان و آزمايش براي مردم قرار داده است .[12]
[1] . الاسراء / 60 .
[2] . صافات/ 62_ 63 .
[3] . مدثر /30
[4] . تحريم / 6 .
[5] . التوبه / 14 .
[6] . لسان العرب ، مادۀ «شجر» .
[7] . المستدرك ، الحاكم النيسابوري ، ج 2 ، ص 241 و مجمع الزوائد ، الهيثمي ، ج 9 ، ص 100 و المعجم الأوسط ، الطبراني ، ج 4 ، ص 263 و نظم درر السمطين ، الزرندي الحنفي ، ص 79 و تفسير الثعلبي ، الثعلبي ، ج 5 ، ص 270 و شواهد التنزيل ، الحاكم الحسكاني ، ج 1 ، ص 375 و تفسير القرطبي ، القرطبي ، ج 9 ، ص 283 و الدر المنثور ، جلال الدين السيوطي ، ج 4 ، ص 44 و...
[8] . شواهد التنزيل ، الحاكم الحسكاني ، ج 2 ، ص 204
[9] . المستدرك ، الحاكم النيسابوري ، ج 3 ، ص 160 .
[10] . مائده / 3 .
[11] . شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد ، ج 9 ، ص 219 – 220 .
[12] . لازم به ذكر است كه بنده بيشتر اين مطالب را از تفسير وزين الميزان علامۀ طباطبائي رحمت الله عليه با تلخيص و اضافات نقل كردهام . از خداوند علو مقام و اجر جزيل را براي ايشان خواستارم .



