تبليغاتX
فضايل اهل بيت عليهم السلام


فضايل اهل بيت عليهم السلام
لي خمسة اطفي بهم حرّ الجحیم الحاطمة / المصطفي و المرتضي و ابناهما و الفاطمة
شيطان، نخستين كسي كه با ابوبكر بيعت كرد.
موضوع: امام حسن مجتبی علیه السلام یکشنبه هفتم خرداد 1385 5:45

علامه طبرسي در كتاب شريف احتجاج (در بخشي از  حديث) از سليم بن قيس هلالي روايت مي‌كند كه سلمان فارسي گويد: هنگام غسل پيامبر جريان را به گوش او (امام علی علیه السلام) رساندم و اين‌كه الحال ابوبكر بر منبر رسول خدا نشسته و مردم با او بيعت مي‌نمايند.

حضرت علي عليه السلام فرمود: اي سلمان! آيا دانستي نخستين نفري كه در منبر پيامبر با أبوبكر بيعت كرد، كي بود؟ گفتم: نه، جز آن‌كه در سقيفه بني ساعده اول كسي كه با ابوبكر بيعت كرد، بشير بن سعد و پس از او به ترتيب: أبوعبيده جراّح، عمر بن خطاب، سالم مولاي ابي حذيفه [و معاذ بن جبل]

فرمود: منظور من اين نبود، آيا متوجه شدي وقتي أبوبكر به منبر رفت، نخستين نفري كه با او بيعت كرد چه كسي بود؟ گفتم: نه نفهميدم؛ ولي به خاطر دارم كه او پير مردي عصا به دست بود كه در پيشاني اثر سجده داشت و در حالي كه لباس‌هاي خود را جمع كرده بود، از منبر بالا رفته و به حالت گريه گفت: خدا را شكر كه مرا زنده نگه داشت تا اين‌كه تو را در اين مكان ديدم، دست خود را بگشا تا با تو بيعت كنم. و با او بيعت كرد و از منبر پايين آمد و از مسجد خارج شد.

حضرت امير به من فرمود: اي سلمان! نفهميدي او كي بود؟ گفتم: نه، ولي از لحن كلامش ناراحت شدم؛ گويا از مرگ پيامبر خوشحال بود.

امام علي عليه السلام فرمود: او ابليس ملعون بود، پيامبر به من گفته بود كه در روز غدير خمّ كه مرا به دستور خداوند به مقام خلافت نصب و تعيين فرموده و در باره‌ام آن‌چه لازم بود به مردم گفت، و تبليغ آن را از همه خواست، ابليس و يارانش در آن‌جا حاضر بوده به هم گفتند: اين امّت پيوسته در هدايتند و از هر گمراهي محفوظند، و به همين جهت هيچ راه نفوذي به آن‌ها نخواهيم داشت؛ چرا كه امام و پناه پس از پيامبرشان را يافته‌اند. ابليس با شنيدن اين سخنان سخت متأثر و اندوهناك شد و رفت. و حبيبم به من گفته بود پس از وفاتم مردم در سقيفۀ‌ بني ساعده پس از مخاصمه و مذاكره با أبوبكر بيعت كرده سپس به سمت مسجد آمده و اول كسي كه بر منبر با او بيعت كند، ابليس لعين است كه به صورت پير مردي عصا به دست و شادان چنين و چنان گويد. سپس شيطان با ساير يارانش گرد آمده و پس از شادي بسيار روي به آن‌ها كرده و گويد: فكر مي‌كرديد ديگر ما را به اين جمعيت راهي نيست، مرا چگونه ديديد؟. آري نفوذ من به آن‌ها از همان‌جا آغاز شد كه فرمان خدا و رسول را زيز پا گذاشتند.

(الاحتجاج، ج1، ح38)

البته لازم به يادآوري است كه مطلب فوق از كامنت آقاي حميد رضا اقتباس شده است.