تبليغاتX
فضايل اهل بيت عليهم السلام - نقش عايشه در قتل عثمان خانهایمیلآرشیوRss


نقش عايشه در قتل عثمان
موضوع: فضایل عایشه ! پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 15:34

 يكي از كساني كه نقش اساسي در كشتن عثمان داشت ، عايشة بن أبي بكر بود . و اگر بگوييم كه قاتل اصلي عثمان خود عايشه بود ، سخني به گزاف نگفته‌ايم ؛ زيرا او به هر كجا و هر كسي مي‌رسيد ، از بدعت‌هاي عثمان و از لزوم كشتن او سخن به ميان مي‌آورد و مردم را به كشتن او تحريك مي‌كرد ؛ تا جايي كه جملۀ «اقتلوا نعثلاً فقد كفر » شعار او شده بود . و از آن‌جايي كه مسلمانان به زنان رسول خدا به ديدۀ احترام و به عنوان ام المؤمنين مي‌نگريستند ، دستورات آن‌ها را بدون چون و چرا اجرا مي‌كردند .

حال با توجه به رواياتي كه در صحيح‌ترين كتاب‌هاي تاريخي اهل سنت آمده است ، نقش عايشه را در قتل خليفۀ سوم بررسي خواهيم كرد .

به خاطر طولاني نشدن بيش از حد مطالب ، از ترجمۀ مطالب خودداري شده است . فقط برخي از آن‌ها را به جهت احترام به كساني كه به زبان عربي تسلط ندارند ، ترجمه كرده‌ام .

چه زود سنت رسول خدا را رها كرديد

بسياري از علماي اهل سنت نقل كرده‌اند كه عايشه هر وقت و هر زماني و به هر بهانه‌اي يكي از آثار رسول خدا را ؛ مثل لباس و كفش و حتي موي آن حضرت را به دست مي‌گرفت و فرياد مي‌زد كه هنوز اين‌ها از بين نرفته‌اند و شما سنت رسول خدا را از بين برديد .

بلاذري در انساب الأشراف مي نويسد :

وبلغ عائشة ما صنع بعمار، فغضبت وأخرجت شعراً من شعر رسول اللّه (ص) وثوباً من ثيابه ونعلاً من نعاله ثمّ قالت:  ما أسرع ما تركتم سنة نبيكم ، وهذا شعره وثوبه ونعله لم يبل بعد ؟،  فغضب عثمان غضباً شديداً حتّى مادرى ما يقول . [1]

وقتي به عايشه خبر رسيد كه با عمار چه كار كرده‌اند [قضيه كتك زدن عمار توسط عثمان] ناراحت شد و خارج شد در حالي كه مو ، لباس و نعلين رسول خدا در دستش بود و مي‌گفت : چه زود سنت رسول خدا را رها كرديد ، اين مو ، لباس و كفش رسول خدا است كه هنوز از بين نرفته است . عثمان آن قدر عصباني شد كه نفهميد از دهنش چه خارج مي‌شود . [هر چه بر زبانش جاري شد گفت ] .

و باز بلاذري در كتاب انساب الأشراف در قضيه شراب خواري وليد بن عقبه والي كوفه كه عده‌اي از مردم كوفه به عنوان اعتراض پيش عثمان آمدند و عثمان از شهادت آن‌ها را نپذيرفت و از حد زدن وليد خودداري كرد ، مي‌نويسد :

فقال عثمان : لماذا يا أهل الكوفة تفسقون من ولاكم ؟ ثم أوعدهم . . فخرجوا منه وأتوا عائشة ، فأخبروها بما جرى بينهم وبين عثمان ، وأن عثمان زجرهم ، فنادت عائشة : إن عثمان أبطل الحدود وتوعد الشهود . . . ! وأجابها عثمان : أما يجد مراق أهل العراق وفساقهم ملجأ إلا بيت عائشة ؟ فرفعت عائشة نعل رسول الله وقالت : تركت سنة رسول الله ، صاحب هذا النعل ؟. [2]

عثمان گفت : " مردم كوفه ! چرا كسي را كه بر شما والي قرار داده‌ام ، فاسق مي‌دانيد " بعد آن‌ها را برگرداند . آن‌ها هم خارج شدند و آمدند پيش عايشه و آن‌چه را كه بين آن‌ها و عثمان اتفاق افتاده بود گفتند . عايشه فرياد زد : عثمان حدود را باطل و شاهدان را برگرداند ... عثمان در جواب گفت : آيا مارقين و فاسقين عراق پناه‌گاهي جز خانۀ عايشه نيافتند ؟ عايشه نعلين رسول خدا بر سر دست بلند كرد و گفت : آيا سنت صاحب اين كفش را ترك مي‌كنيد ؟

ابن أبي الحديد معتزلي شارح معروف نهج البلاغه مي‌نويسد :

كل من صنف في السير والاخبار: إنّ عائشة كانت من أشدّ الناس على‏عثمان حتى انها اخرجت ثوبا من ثياب رسول اللّه (ص) فنصبته في منزلها وكانت تقول للداخلين اليها: هذا ثوب رسول اللّه (ص) لم يبل وعثمان قد أبلى سنته. [3]

تمامي تاريخ نويسان بر اين مسأله اتفاق دارند كه : عايشه ،‌ شديدترين اعتراضات را بر عثمان داشت ؛ تا جايي كه يكي از لباس‌هاي رسول خدا را به ديوار منزلش نصب كرده بود و به كساني كه وارد خانه‌اش مي‌شد نشان مي‌داد و مي‌گفت : " اين لباس رسول خدا هنوز از بين نرفته است ؛ در حالي كه عثمان سنت او را از بين برده است .

و باز ابن أبي الحديد در جايي ديگري مي‌نويسد :

أقوال عائشة فيه [ أي في عثمان ] معروفة ومعلومة ، وإخراجها قميص رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) وهي تقول : هذا قميصه لم يبل وقد أبلى عثمان سنته ، إلى غير ذلك مما لا يحصى كثرة.[4]

سخنان عايشه در بارۀ عثمان مشهور و معلوم است . و نيز قضيه خارج كردن پيراهن رسول خدا ؛ در حالي كه مي‌گفت : " اين پيراهن رسول خدا است كه هنوز از بين نرفته است ؛ در حالي كه عثمان سنت رسول خدا را از بين برده است " و  جملاتي مثل اين كه از شمار بيرون است .

ابن مزاحم از سيره نويسان معروف در كتاب الجمل ، ص147 مي‌نويسد :

رفعت عائشة ورقة من المصحف بين عودتين من وراء حجلتها ، وعثمان قائم ، ثم قالت : يا عثمان ! أقم ما في هذا الكتاب . فقال : لتنتهن عما أنت عليه أو لأدخلن عليك جمر النا ر .

 فقالت له عائشة : أما والله ، لئن فعلت ذلك بنساء النبي ( صلى الله عليه وآله ) ليلعنك الله ورسوله ، وهذا قميص رسول الله لم يتغير ، وقد غيرت سنته يا نعثل .

عبد الرزاق در المصنف و ابن أبي الحديد در شرح نهج البلاغه مي‌نويسند :

أقيمت الصلاة ، فتقدم عثمان فصلّى ، فلما كبّر قامت امرأة من حجرتها ، فقالت : أيها الناس ! اسمعوا. قال : ثم تكلمت ، فذكرت رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) وما بعثه الله به ، ثمّ قالت : تركتم أمر الله ، وخالفتم رسوله - أو نحو هذا - ثم صمّتت فتكلمت أخرى مثل ذلك ، فإذا هي عائشة وحفصة .

 قال : فلما سلّم عثمان أقبل على الناس ، فقال : إن هاتان الفتّانتان فَتَنَتا الناس في صلاتهم ، وإلا تنتهيان أو لأَسُبَّنكما ما حل لي السباب ، وإنّي لأصلكما لعالم.

 قال : فقال له سعد بن أبي وقاص : أتقول هذا لحبائب رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) ؟ ! قال : وفيما أنت ! وما هاهنا ؟ ثم أقبل على سعد عامدا إليه . قال : وا نسل سعد . [5]

عثمان ، فرعون اين امت

ابن مزاحم در كتاب الجمل ، ص147 مي‌‌نويسد :

دخلت يوما بالمدينة المسجد ، فإذا كف مرتفعة وصاحب الكف يقول : أيها الناس ! العهد قريب ، هاتان نعلا رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) وقميصه ، كأني أرى ذلك القميص يلوح وإن فيكم فرعون هذه الأمة ؛ فإذا هي عائشة ، وعثمان يقول لها : اسكتي ، ثم يقول للناس : إنها امرأة ، وعقلها عقل النساء ؛ فلا تصغوا إلى قولها .

چرا عايشه با عثمان مخالفت مي‌كرد ؟

شايد اين سؤال پيش بيايد كه  چرا عايشه با عثمان اين همه مخالفت مي‌كرد ؟ آيا واقعاً عايشه دلش به حال دين سوخته بود و از بدعت‌هاي زياد عثمان ناراحت بود يا قضيه چيزي ديگري است ؟

با شناختي كه از عايشه داريم و تاريخ به آن گواهي مي‌دهد ، اين كه عايشه دلش به حال دين سوخته باشد ، غير قابل باور است  .

همان‌طور كه مي‌دانيد ، يكي از بدعت‌هايي كه عثمان گذاشت و صداي تمام صحابه را درآورد ، اين بود كه بيت المال مسلمين را  بدون حساب و كتاب  در ميان اقوام و دوستان خود تقسيم مي‌كرد و ديگران تا حدي زيادي از بيت المال محروم بودند .

 مردم نيز هر تبعيضي را بپذيرند ، تبعيض مالي را نخواهند پذيرفت ؛ از اين رو صحابه و كساني كه حقي براي خود در بيت المال قائل بودند ، نمي‌توانستند اين همه تبعيض را قبول و از حق خود بگذرند . عايشه نيز از اين قاعده مستثنا نبود . او وقتي ديد كه بيت المال بين بني اميه تقسيم مي‌شود و او و اقوامش از اين حق محروم هستند ، بناي مخالفت با عثمان را گذاشت و دستور قتل او را صادر كرد .

 فخر رازي مفسر معروف اهل سنت كه از نظر ما يك سني متعصب و يك ناصبي محسوب مي‌شود ، در اين باره چنين مي‌نويسد :

الحكاية الثانية أن عثمان رضي الله عنه أخر عن عائشة رضي الله عنها بعض أرزاقها فغضبت ثم قالت يا عثمان أكلت أمانتك وضيعت الرعية وسلطت عليهم الأشرار من أهل بيتك والله لولا الصلوات الخمس لمشى إليك أقوام ذوو بصائر يذبحونك كما يذبح الجمل .

 فقال عثمان رضي الله عنه: (ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَامْرَأَةَ لُوطٍ الآية. التحريم: 10/66 .

[معلوم مي‌شود كه اين آيه در بارۀ عايشه نازل شده است ]

 فكانت عائشة رضي الله عنها تحرض عليه جهدها وطاقتها وتقول: ايّها الناس هذا قميص رسول الله صلى الله عليه وسلم لم يبل وقد بليت سنّته اقتلوا نعثلا قتل الله نعثلا .[6]

بكشيد نعثل ( پير خرفت ) را كه كافر شده است

نعثل ، نام يك پير مرد يهودي ساكن مدينه بود كه در حماقت شهرۀ شده بود . يكي ديگر از خصوصيات او اين بود كه ريش بسيار بلندي داشت ؛ همان‌طوري كه عثمان نيز ريش بلندي مي‌گذاشت . عايشه اين  لقب پر افتخار را به عثمان داد و آن‌ قدر اين مطلب را تكرار كرد كه لقب « نعثل » از آن پيرمرد يهودي گرفته شده و بر عثمان علم شده بود . اين مطلب به حدي مشهور بود كه جزء فرهنگ مردم عرب شده بود ؛ تا جايي كه حتي اهل لغت نيز به اتفاق اين مطلب را نقل كرده‌اند و حديث معروف عايشه «اقتلوا نعثلاً » را به دنبال آن ذكر كرده‌اند .

ابن أثير لغوي معروف در كتاب « النهاية في غريب الحديث، ج 5، ص 80 » و نيز الزبيدي در كتاب تاج العروس، ج 15، ص 745 ذيل كلمۀ نعثل مي‌نويسند :

النعثل : الشيخ الأحمق، ... ومنه حديث عائشة «اقتلوا نعثلا ، قتل الله نعثلا»  تعنى عثمان .

 و ابن منظور در لسان العرب مي‌نويسد :

قال ابن منظور: نعثل : النعثل : الشيخ الأحمق . ويقال : فيه نعثلة أي حمق ... ونعثل : رجل من أهل مصر كان طويل اللحية ، قيل : إنه كان يشبه عثمان ، رضي الله عنه ، هذا قول أبي عبيد ، وشاتمو عثمان ، رضي الله عنه ، يسمّونه نعثلاً ... وفي حديث عائشة : «اقتلوا نعثلا قتل الله نعثلا» تعني عثمان ، وكان هذا منها لما غاضبته وذهبت إلى مكة ، وكان عثمان إذا نيل منه وعيب شبه بهذا الرجل المصري لطول لحيته ولم يكونوا يجدون فيه عيبا غير هذا .[7]

طبري ، از علماي بزرگ اهل سنت ، داستان عايشه و ابن ام كلاب را نقل مي‌كند كه خواندن بسياري از حقايق را روشن و چهرۀ واقعي عايشه را به ما نشان خواهد داد . البته اين داستان را تمامي سيره نويسان شيعه و سني نقل كرده‌اند . ما آن را از تاريخ طبري نقل مي‌كنيم .

أن عائشة رضي الله عنها لما انتهت إلى سرف راجعة في طريقها إلى مكة لقيها عبد بن أم كلاب وهو عبد بن أبي سلمة ينسب إلى أمه فقالت له مهيم قال قتلوا عثمان رضي الله عنه فمكثوا ثمانيا قالت ثم صنعوا ماذا قال أخذها أهل المدينة بالاجتماع فجازت بهم الأمور إلى خير مجاز اجتمعوا على علي بن أبي طالب فقالت والله ليت ان هذه انطبقت على هذه  إن تم الامر لصاحبك ردوني ردوني[ اين جا است كه دشمني عايشه با علي عليه السلام آشكار مي‌شود]  فانصرفت إلى مكة وهي تقول قتل والله عثمان مظلوما والله لأطلبن بدمه فقال لها ابن أم كلاب ولم فوالله إن أول من أمال حرفه لانت ولقد كنت تقولين اقتلوا نعثلا فقد كفر قالت إنهم استتابوه ثم قتلوه وقد قلت وقالوا وقولي الأخير خير من قولي الأول فقال لها ابن أم كلاب :

منك البداء ومنك الغير      ومنك الرياح ومنك المطر

وأنت أمرت بقتل الامام     وقلت لنا إنه قد كفر

فهبنا أطعناك في قتله     وقاتله عندنا من أمر

 ولم ...

فانصرفت إلى مكة فنزلت على باب المسجد فقصدت للحجر فسترت واجتمع إليها الناس فقالت يا أيها الناس إن عثمان رضي الله عنه قتل مظلوما ووالله لأطلبن بدمه !!! .[8]

ام المؤمنين عايشه ، قاتل بيست هزار نفر از فرزندانش

به اين داستان بسيار زيبا توجه كنيد :

خانمي به نام ام اوفي بعد از جنگ جمل بر عايشه وارد شد و گفت : اي مادر مؤمنان ! نظر شما در بارۀ زني كه يك فرزند خرسالش را بكشد ، چيست ؟ عايشه گفت : جهنم بر او واجب مي‌شود . دو باره او اوفي سؤال كرد : حال نظرت در بارۀ زني كه بيش از بيست هزار نفر از فرزندان بزرگش را كشته است ، چيست ؟ عايشه كه متوجه مسأله شده بود‌ ، از منطق محكم او ناراحت شد و جوابي جز فحاشي نداشت .

قال: دخلت أم أوفي العبديه علي عايشه بعد وقعة الجمل فقالت: يا امّ المؤمنين، ما تقولين في امرأةٍ قتلت ابناً لها صغيراً؟ قالت: وجبت له النار. قالت: فما تقولين في امرأة قتلت من اولادها الأكابر عشرين ألفا في صعيد واحد؟ قالت: خذوا بيد عدوة الله!!! . [9]

خزلان در جمل ، كفارۀ كشتن عثمان

جالب اين است كه برخي ، زبوني و شكست عايشه را در جنگ جمل ، كفارۀ گناه زشت او در قتل عثمان دانسته‌اند .

دخل المغيرة بن شعبة على عائشة ، فقالت : يا أبا عبد الله ! لو رأيتني يوم الجمل وقد نفذت النصال هودجي حتى وصل بعضها إلى جلدي . قال لها المغيرة : وددت والله أن بعضها كان قتلك . قالت : يرحمك الله ، ولم تقول هذا ؟ قال : لعلها تكون كفارة في سعيك على عثمان . [10]

خروج عايشه بدون اذن رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم

يكي از اتفاقاتي كه دليل قاطع بر نبوت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم محسوب مي‌شود ، پيش‌بيني حوادثي است كه بعد از آن حضرت اتفاق افتاده است . يكي از اين حوادث ، پيش بيني جنگ جمل ، خروج عايشه براي جنگ است . نبي مكرم اسلام پيش بيني كرده بود كه روزي يكي از زنان من از خانه خارج خواهد شد و به منطقۀ «حوأب » مي‌رسد و سگ‌هاي منطقۀ حوأب با ديدن او پارس خواهند كرد . پيامبر با تأكيد فراوان زنان خود را از آن بازداشته بود . آن روز بسياري از زنان رسول خدا ؛ از جمله عايشه اين مطلب را شنيدند ؛ اما گو گوش شنوا .

طبري در كتاب الكامل اين داستان را اين‌گونه نقل مي‌كند :

عن الزهري قال بلغني انه لما بلغ طلحة والزبير منزل علي بذي قار انصرفوا إلى البصرة فأخذوا على المنكدر فسمعت عائشة رضي الله عنها نباح الكلاب فقالت أي ماء هذا فقالوا الحوأب فقالت إنا لله وإنا إليه راجعون اني لهيه قد سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول وعنده نساؤه ليت شعري أيتكن تنبحها كلاب الحوأب فأرادت الرجوع فأتاها عبد الله بن الزبير فزعم أنه قال كذب من قال إن هذا الحوأب ولم يزل حتى مضت فقدموا البصرة وعليها عثمان ابن حنيف ... [11]

مطالب در اين باره بسيار زياد است كه بنده به جهت اختصار از نقل بقيه خودداري مي‌كنم .

نامه امام علي عليه السلام به عايشه

امام علي بن أبي طالب عليه السلام در نامه‌اي كه به سران جمل ( عايشه ، طلحه و زبير ) نوشته‌ است ، به حقايقي اشاره كرده است كه نقل آن خالي از لطف نيست . اين نامه را بسياري از سيره نويسان اهل سنت نقل كرده‌اند :

وأنت يا عائشة فإنّك خرجت من بيتك عاصية للّه ولرسوله تطلبين أمراً كان عنك موضوعا ، ثم تزعمين انك تريدين ‏الاصلاح بين المسلمين ، فخبريني ما للنساء وقود الجيوش والبروز للرجال ، والوقوع بين اهل القبلة وسفك‏الدماء المحرمة ؟ ثم انك طلبت على زعمك دم عثمان ، وما انت وذاك ؟ عثمان رجل من بني امية وانت من تيم ، ثم بالامس تقولين في ملا من اصحاب رسول اللّه (ص): اقتلوا نعثلا قتله اللّه فقد كفر، ثم تطلبين اليوم‏بدمه ؟ فاتقي اللّه وارجعي الى بيتك ، واسبلي عليك سترك، والسلام .[12]

و تو اي عايشه ! از خانه‌ات خارج شدي در حالي كه از دستور خدا و رسول او سر پيچي كرده‌ايد . به دنبال امري هستي كه هيچ ربطي به تو ندارد ؛ و بعد گمان مي‌كني كه ارادۀ اصلاح ميان مسلمين را داري . زن را به فرماندهي لشكر ، جنگ افروزي بين مسلمان و خونريزي خون‌هاي حرام چه كار ؟ تو خيال مي‌كني كه طالب خون عثمان ، تو رو سه ننه به خون عثمان . عثمان از قبيلۀ بني اميه بود و تو از قبيلۀ تيم هستي . مگر تو نبودي كه ديروز در جمع اصحاب رسول خدا فرياد مي‌زدي : بكشيد نعثل را ، خدا بكشد او را كه او كافر شده است ؟ و حال به خونخواهي او برخاسته‌اي ؟ از خدا بترس و به خانه‌ات بر گرد ... .

مطلب بعدي :

نقش طلحه در قتل عثمان

منتظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر باشيد



[1] . أنساب الأشراف – البلاذري – ج6 - ص161 و  ج5 - ص 48 و شرح ابن أبي الحديد – ابن أبي الحديد - ج 3 - ص 49 و  الفتوح - ابن أعثم - ج1 - ص 4 و  الشافي في الإمامة – ج 4 ص289 .

[2] . أنساب الأشراف – البلاذري - ج 5 - ص 34 .

[3] . شرح نهج البلاغة – ابن أبي الحديد – ج6 ص 215- خطبة 79.

[4] . شرح نهج البلاغة – ابن أبي الحديد – ج3  - ص 9 .

[5] . المصنف - عبد الرزاق - ج 11 - ص 355 - ح 20732 و  شرح نهج البلاغة – ابن أبي الحديد -  ج 9- ص 5 .

[6] . براي اين كه مطلب خيلي طولاني نشود ، از ترجمه مطالب خودداري مي‌شود .

[7] . لسان العرب – ابن منظور جمال الدين محمد - ج 11- ص 669 - 670

[8] . تاريخ الطبري - الطبري - ج 3 - ص 476 - 477

[9] . العقد الفريد -  ابن عبد ربّه -  ج4 - ص59 .

[10] .  العقد الفريد - ابن عبد ربّه - ج 3 - ص 300.

[11] . تاريخ الطبري - الطبري - ج 3 - ص 485 – 486 و ده‌ها سند ديگر .

[12] . تذكرة الخواص – سبط بن الجوزي – ص 69 و المناقب ، الموفق الخوارزمي ، ص 184 و السيرة الحلبية ، الحلبي ، ج 3 ، ص 356 و الامامة والسياسة ، ابن قتيبة الدينوري ، تحقيق الزيني ، ج 1 ، ص 66 – 67 و كتاب الفتوح ، أحمد بن أعثم الكوفي ، ج 2 ، ص 465 و روائع نهج البلاغة ، جورج جرداق ، ص 101و  الغدير ، الشيخ الأميني ، ج 9 ، ص 79 – 80 و أحاديث أم المؤمنين عائشة ، السيد مرتضى العسكري ، ج 1 ، ص 198 – 199 و... با اندكي تفاوت در نقل .

نوشته شده توسط سيد محمد يزداني | لینک ثابت |


smyazdani.blogfa.com & Designer: Sina Soheili , GholamReza Sedaghati